توضیح دكتر صدرالاشرافي برمقالۀ رضا شاه وهولوکاست لرستان

نسل‏ کُشی ملیت لُر، که ازتاریخ معاصرحاکمان پاک شده است
نویسندۀ محترم آقای نورعلی مرادی
با سلام و درود توجه داشته باشید که مطالب افزوده را من ( ضیاء صدرالاشرافی ) بصورت ایتالیک و با خطی در زیرش افزودم تا امانت را کاملا رعایت کرده باشم، چند خطای تایپی هم بود:بهمئی؟ = بهمنی / برخواسته = برخاسته
مطلبی که ازروی احساسات درخاتمه نوشته اید* دارای خطای معرفت شناسی است: درایران وهرجای دیگر، بکاربردن “پان” و”پانیسم”:( شامل تمام “پان” های با اسم وبی اسم ) بطورکلی، با توجه به خصلت دوگانۀ همۀ “پان” ها تنها به فرهنگ انحصارطلب حاکم که ( سرنیزه و قانون و مالیات و درآمد کشور ) را دراختیاردارد قابل اتلاق است. فرهنگها وملیتهای تحت سرکوب ومحکوم، عموماً آزادی و برابری:( رفع هرنوع تبعیض: دینی – زبانی، جنسیتی – نژادی ، عقیدتی- سیاسی)، با حق تعیین سرنوشت را میخواهند، شامل “پان” و “پانیسم”نمی شوند ( حق تعیین سرنوشت: مثل حق طلاق ملیتها و بقول شما اقوام، درمقایسه با حق طلاق بین دوفردانسانی است) و
خصلت دوگانۀ همۀ “پان” ها از یکسو توسعه طلبی خارجی است و ازسوی دیگرخلوص گرائی داخلی میباشد که خصلت فاشیستی همۀ پان ها به این جنبه آنها مربوط است: خلوص گرائی درزبان، دین، نژاد، طبقه وعقیدۀ سیاسی وغیره
درایران تنها “پان فارسیسم” و “پان آریانیسم” ازدورۀ پهلوی وجود داشته ودارد، پان ترکیسم و پان کردیسم و پان لُریسم و پان عربیسم و پان بلوچیسم و پان ترکمنیسم وجود نداشته وندارد و طرح آن بی معنی است، زیرا مدعیان آن اگربعنوان ایدالیستهای سیاسی موجود باشند نه قدرت سیاسی- نظامی دارند که بفکر وتوسعه طلبی خارجی باشند و نه خلوص گرائی ناشی ومتکی به دولتی انحصارطلب و سرکوب گررا با دادگستری و زندان و نیزآموزش و پرورش انحصاری و رسمی، دارا هستند.
بختیاری ها هم ، همچون جزو مهمی ازلرها، ملیت اند، درمعنی “ساب نی شین” که جمعاً با دیگر ملیت ها ودرمقابل دیگران ملت(نی شین) ایران را تشکیل می دهند، یعنی لرها ملیت اند وقوم نیستند. اقوام همچون آسوریها، یهودی ها، صُبی ها، ارمنی ها و بابی و بهائی ها و…درمیان ملیتهای ایرانی ( که ملیت فارسی زبانان ایرانی هم یکی از آنها است ) زندگی می کنند. اقوام معمولا دین و زبان خاصی دارند و برخلاف ملیتها که برای آزادی و برابری مبارزه می کنند. در حالی که اقوام برای خفظ خود، همچون کاست های دوران ساسانی و هند کنونی، ازدواج درون گروهی داشته وسرزمین آباء و اجدادی هم ندارند. کمیت شان آنها رابه کیفیت مبدلشان نساخته و ابعاد میلیونی پیدا نکرده اند.
درپایان توصیه می کنم به خاطرات ایرج اسکندی درمورد امیر احمدی اولین سپهبد ایران دورۀ کوتاه پنجاه سه سالۀ پهلوی رجوع نمائید. اسکندری که تحت تأثیرصفاوصداقت وشهامت وشخصیت انسانی” آقای کریم لر” قرارداشت، کتاب تاکنون بی همتای ” درتاریکی هزاره ها ” را راجع به دولت و تمدن ایلام بیاد کریم لُرو درادای دِین اخلاقی به اونوشت، و از زبان ” آقا کریم لر” که ندیم زندانش شده بود نقل می کند که ” سپهبد امیراحمدی برای بزرگ نمائی کارش به رضا شاه، در بازگشت، هر زارع یا فرد لری را که درسر راه بعد از قتل عام اش، دیده یا برخورد کرده بود، بعنوان شورشی، اسیر کرده ودرکامیون های نظامی انداخته وبه تهران آورده بود، تا دعدالت خانۀ رضاشاهی محکوم به اعدام شده به سزای نافرمانی خود برسند. کریم لُر نیز یکی ازقربانیان ازهمه جا بی خبربود که بقول خود او: ” آقا، داشتم درمزرعه کار میکردم که آدم (رُبا ) های امیراحمدی رسیدند و دست و پاهایم را بسته داخل کامیونی که پراز اسیران دیگر بود انداختند و زن و بچه هایمان وِلو شد “. کریم درزندان شهربانی تهران بعد ازشکنجۀ یک پاسبان ( که آرزوی انتقامش را کریم معصوم همواره داشت )، دردادگاه اول به اعدام ودر دادگاه بعدی به حبس ابد محکوم می شود! ” آقا کریم لر” درجمع بندی خود ازعدالت خدا هم، همانند سلطان دزد وجنایتکار، بکلی نا امید شده بود: وقتی درماه رمضان روزه خوری میکرد، درجواب آقای اسکندری که کریم روزه نیستی جواب میدهد : ای آقا، آخرحبس ابد هم روزه دارد؟ یعنی توچرا مطرح میکنی و نمی فهمی که اگر خدای عادلی وجود داشت من نباید در زندان می بودم!” درضمن در کابینۀ اول قوام السلطنه آقای اسکندری با سپهبد امیراحمدی همکار بود و میگفت: ” روزی صبح کمی زود به نخست وزیری رفتم و وارد اطاقی که پنجره های آن به باغ نخست وزیری بازمیشد شدم، دیدم سپهبدامیراحمدی که به عادت نظامیان صبح خیزتر ازمن بود درجلو پنجره ایساده و با مسلسل خیالی خود دارد لرهای بیگناه را (با صدای مسلسل) قتل عام خیالی و درو وکشتارمیکند. کمی ایستادم دیدم چنان درعالم جنایت وآدمکشی خویش غرقه است که از آمدن من و توفقم در پشت سرش بی خبراست. آهسته صدا زده وگفتم تیمسارسلام، چکارمی کنید، ناگهان به خود آمد وگفت: ( با عذرخواهی ازهموطنان عزیزلر ) “همین پدرسوخته ها ، اسکندری میگوید گفتم کدام ها را میگوئید آنجا کسی نیست، امیر احمدی که هنوز از نشئۀ جنایت خیالی به حالت عادی برنگشته بود، دوباره جواب داد: دِ همین پدرسوخته ها را میگویم”. سرلشگرمحمود کی( که بررسیهای تاریخی و ماهنامۀ ارتش زیر نظر ایشان منتشر میشد و همچون استراتژی به تاریخ نظامی ایران مسلط بود )، میگفت: ” رضا شاه ازتمام جنایات امیراحمدی و امیراحمدی هایش، نه تنهاخبرداشت بلکه آنها را تشویق هم می کرد: روزی به امیراحمدی میگوید: ترا باید دو نیم کنم، او با ترس می پرسد، قربان چرا، من چه کارکرده ام ، رضا شاه با خنده جواب میدهد تا دریک زمان به دومنطقه بفرستمت! باز بگفتۀ ایشان، امیراحمدی وصیت کرده بود تا ازدارائی اش مجسمه ای ازاو، درلرستان بسازند
لزوم مبارزه با جنایات جمهوری اسلامی وسعی دربراندازی آن، بمعنای سکوت ویا کتمان جنایات پهلوی پدرو پسرنیست. بعنوان ملت ایران، ازشرشاه دیکتاتورنجات یافتیم، باسرنگونی شیخ مستبد استکه میتوانیم به حاکمیت ملی ملیتها درایران فدرال آینده دست یابیم. شه وشیخ اسبان گاری ذلت ملت ها بوده وهستند. انسان آزاد نه رعیت شاه جباراست و نه مقلد شیخ مکار
با احترام
ضیاء صدرالاشرافی
————————————————————————————–
نقل قول: * این مقاله را درایران دراولین شمارۀ نشریۀ ولات با نام مستعار*زاگرس *چاپ کردم با عنوان :* قوم لُر و ستمِ قومی دو قرن اخیر* ولی هیچ کدام از رسانه های ایرانی غیردمکراتیک اینجا درخارج کشور که به نوعی متأثر یا از اندیشه پان فارسیسم، یا پان ترکیسم یا پان کردیسم .. حاضربه چاپ این مقاله نشدند. بازهم مرام و معرفت همون سانسورچی های وطنی را عشق است